بیع منفعت

بیع منفعت از جمله موضوعات پرچالش در فقه امامیه است. فقهای مشهور بر این باورند که بیع تنها در صورتی تحقق می‌یابد که موضوع معامله «عین» باشد؛ به عبارت دیگر، بیع به تملیک عین در برابر عوض معلوم تعریف شده است. بر همین اساس، فروش صرف منفعت را بیع نمی‌دانند و آن را یا در قالب اجاره تحلیل می‌کنند، یا صلح، و یا اساساً معامله‌ای باطل تلقی می‌نمایند. دلیل این گروه آن است که منفعت بدون عین تحقق نمی‌یابد و استقلال آن به عنوان مَبیع مخالف ماهیت بیع است. در نتیجه، بر پایه‌ی ادله‌ای چون قوامیت بیع به عین بودن مَبیع، اجماع و تبادر، مشهور فقها بیع منفعت را غیرصحیح می‌دانند.[۱]

دیدگاه‌های موافق و نیازهای اجتماعی

در برابر دیدگاه مشهور، شماری از فقها و حقوقدانان معتقدند که با توجه به تحولات اجتماعی و اقتصادی، می‌توان بیع منفعت را به عنوان یک عقد مستقل پذیرفت. آنان استدلال می‌کنند که اگرچه در تعریف سنتی، بیع بر عین اطلاق می‌شود، اما شواهدی در متون روایی و رویه حقوقی وجود دارد که نشان می‌دهد منفعت نیز می‌تواند موضوع بیع قرار گیرد؛ مانند بیع سکونت خانه، فروش منافع اراضی خراجیه یا حتی فروش منافع جنگل‌ها. افزون بر این، نیازهای روزافزون جوامع و ظهور قراردادهای جدید مانند فروش اوراق منفعت یا مالکیت زمانی (Time Sharing)، زمینه پذیرش این نوع از معاملات را بیش از پیش فراهم کرده است.[۲]

بیع منفعت در نظام حقوقی ایران

قانون مدنی ایران در ماده ۳۳۸ بیع را به «تملیک عین به عوض معلوم» تعریف کرده و همین امر باعث شده بسیاری از حقوقدانان کلاسیک قائل به بطلان بیع منفعت باشند. با این حال، رویه قانونگذاری و قضایی کشور به سمت توسعه مفهومی واژه «عین» پیش رفته است. برای نمونه، فروش حق سرقفلی، سهام شرکت‌ها، حقوق مادی مؤلفان و هنرمندان، یا حتی حق بهره‌برداری از منابع طبیعی، همگی در عمل در قالب بیع پذیرفته شده‌اند. برخی از استادان حقوق نیز با تصریح به اینکه «مبیع باید مال باشد، خواه عین باشد یا منفعت»، بیع منفعت را صحیح دانسته‌اند. بنابراین، می‌توان گفت که هرچند تعریف قانونی همچنان محدود به عین است، اما دکترین حقوقی و رویه عملی کشور، به تدریج بیع منفعت را به رسمیت شناخته است.[۳]

آثار عملی پذیرش بیع منفعت

پذیرش بیع منفعت آثار عملی مهمی در حقوق دارد. اگر بیع منفعت را صحیح بدانیم، باید تمامی احکام ویژه عقد بیع مانند خیارات خاص (خیار مجلس، حیوان، تأخیر ثمن و ...)، قاعده تلف مبیع قبل از قبض و امکان جریان ربا در معاملات موزون و مکیل را بر آن بار کرد؛ در حالی که اگر معامله را اجاره بدانیم، چنین آثاری جاری نخواهد بود. همچنین تفاوت ماهوی میان بیع و صلح نیز در این‌جا آشکار می‌شود؛ زیرا صلح مبتنی بر تسامح است، در حالی که بیع بر مبنای مبادله و غبن بنا شده است. به این ترتیب، تعیین ماهیت بیع منفعت نه تنها از منظر نظری اهمیت دارد، بلکه در عمل نیز نتایج حقوقی و اقتصادی متفاوتی به همراه خواهد داشت.[۴]

منابع

  1. سعید محجوب، واکاوی صحت‌‌سنجی بیع منفعت در فقه و نظام حقوقی ایران، دوره ۱۱، شماره ۲۱ - شماره پیاپی ۲۱، شهریور ۱۴۰۳، دوفصلنامه فققه و اجتهاد
  2. سعید محجوب، واکاوی صحت‌‌سنجی بیع منفعت در فقه و نظام حقوقی ایران، دوره ۱۱، شماره ۲۱ - شماره پیاپی ۲۱، شهریور ۱۴۰۳، دوفصلنامه فققه و اجتهاد
  3. سعید محجوب، واکاوی صحت‌‌سنجی بیع منفعت در فقه و نظام حقوقی ایران، دوره ۱۱، شماره ۲۱ - شماره پیاپی ۲۱، شهریور ۱۴۰۳، دوفصلنامه فققه و اجتهاد
  4. سعید محجوب، واکاوی صحت‌‌سنجی بیع منفعت در فقه و نظام حقوقی ایران، دوره ۱۱، شماره ۲۱ - شماره پیاپی ۲۱، شهریور ۱۴۰۳، دوفصلنامه فققه و اجتهاد