نظریه شماره 7/96/2006 مورخ 1396/09/08 اداره کل حقوقی قوه قضاییه درباره مهلت و شرایط بازداشت محکوم علیه در اجرای محکومیت های مالی

از ویکی حقوق
پرش به ناوبری پرش به جستجو



نظریه مشورتی ۷/۹۶/۲۰۰۶
شماره نظریه۷/۹۶/۲۰۰۶
شماره پرونده۹۶–۹۳–۸۶۱
تاریخ نظریه۱۳۹۶/۰۹/۰۸
موضوع نظریهحقوق مدنی
محور نظریهاجرای محکومیتهای مالی


نظریه شماره ۷/۹۶/۲۰۰۶ مورخ ۱۳۹۶/۰۹/۰۸ اداره کل حقوقی قوه قضاییه درباره مهلت و شرایط بازداشت محکومعلیه در اجرای محکومیتهای مالی: نظریه به بررسی شرایط و مهلتهای قانونی جهت بازداشت محکومعلیه در امور مالی میپردازد. مطابق ماده ۳۴ قانون اجرای احکام مدنی، محکومعلیه موظف است ظرف ده روز پس از ابلاغ اجراییه نسبت به اجرای حکم یا معرفی مالی جهت اجرای حکم اقدام کند. در صورت عدم اقدام، ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی ۱۳۹۴ اجازه بازداشت محکومعلیه را میدهد، مشروط به عدم تقدیم دادخواست اعسار در مهلت مقرر. همچنین، نحوه تقدیم و بررسی دعوای اعسار، از جمله حقوقی است که محکومعلیه میتواند با ارایه وثیقه یا کفیل معتبر از حبس اجتناب کند. نظریه مذکور به تفصیل به شرایط و مسایل مرتبط با اجرای احکام مالی و وظایف دادگاه در این خصوص میپردازد و تاکید میکند که قاضی اجرای احکام کیفری قادر به صدور دستور بازداشت یا جلب نبوده و این صلاحیت ویژه دادگاه صادرکننده اجراییه است.

نظریه مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضاییه

۱–با توجه به این که برابر ماده ۳۴ قانون اجرای احکام مدنی"محکوم علیه مکلف است ظرف ده روز مفاد آن اجراییه را به موقع اجرا بگذارد یا ترتیبی برای پرداخت محکوم به بدهد یا مالی معرفی کند که اجراء حکم و استیفای محکوم به از آن میسر باشد..." و با عنایت به این که برابر ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت­های مالی مصوب ۱۳۹۴، چنانچه محکوم علیه تا سی روز پس از ابلاغ اجراییه ضمن ارایه صورت کلیه اموال خود، دعوای اعسار خویش را اقامه کرده باشد، حبس نمی شود، بنابراین هرگاه محکوم علیه به تکلیف قانونی خود عمل نکند و از فرصت و امتیاز قانونی نیز برای تقدیم دادخواست اعساراستفاده نکند، امکان بازداشت وی برابر ماده ۳ قانون اخیرالذکر فراهم می باشد و عدم استفاده محکوم له از اختیار مقرر در ماده ۲ این قانون مبنی بر تقاضای شناسایی اموال محکوم علیه، مانع استفاده از حق مقرر برای وی در ماده ۳ یاد شده مبنی بر تقاضای بازداشت محکوم علیه نمی باشد و دادگاه بدون درخواست محکوم­له تکلیفی به شناسایی اموال محکوم­علیه ندارد.




۲–در مواردی که محکوم­علیه خارج از مهلت مقرر در ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت­های مالی مصوب ۱۳۹۴، ضمن ارایه صورت کلیه اموال خود، دعوای اعسار خود را اقامه کرده است، برابر تبصره ۱ این ماده تشخیص دادگاه ملاک ارایه کفیل یا وثیقه معتبر و معادل محکوم­به از سوی محکوم­علیه است. بنابراین در پرونده­های کیفری همان­گونه که دستور حبس محکوم­علیه برابر این ماده با دادگاهی است که حکم تحت نظر آن اجرا می­شود، صدور قرار کفالت یا وثیقه نیز بر عهده دادگاه مزبور است نه قاضی اجرای احکام کیفری. ضمنا در قانون آیین دادرسی کیفری ۱۳۹۲ نیز برای قاضی اجرای احکام کیفری در خصوص فرض سوال اختیاری مقرر نشده است و برابر ماده ۳۴۰ این قانون سایر مقررات و ترتیبات راجع به اجرای محکومیت­های مالی تابع قانون نحوه اجرای محکومیت­های مالی است.




۳– با عنایت به تبصره ۱ ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت­های مالی مصوب ۱۳۹۴، در صورت رد دعوای اعسار به کفیل یا وثیقه گذار، ابلاغ می­شود که ظرف مدت بیست روز پس از ابلاغ واقعی نسبت به تسلیم محکوم­علیه اقدام کند. در صورت عدم تسلیم ظرف مدت مذکور به دستور قاضی مربوط نسبت به استیفای محکوم­به و هزینه­های اجرایی از محل وثیقه یا وجه الکفاله اقدام می­شود. بنابراین اولا در فرض سوال حسب مورد دادستان یا رییس دادگاهی که حکم تحت نظر آن اجرا می­شود دستور استیفای محکوم­به و هزینه­های اجرایی را از محل وثیقه یا وجه الکفاله صادر می­کند، نه اینکه همه وثیقه ضبط یا همه وجه الکفاله اخذ شود. ثانیا: در رسیدگی­های کیفری که برابر ماده ۲۳۶ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ پس از حضور متهم از دستور سابق رفع اثر و دادستان دستور اخذ یا ضبط حداکثر تا یک چهارم از وجه قرار را صادر می­کند، اعتبار قرار تامین صادره به قوت خود باقی است، در حالیکه در اجرای تبصره ۱ ماده ۳ قانون صدرالذکر، بقای قرار تامین فاقد موضوعیت است. بنابراین اعمال ماده ۲۳۶ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ در خصوص موارد مشمول ذیل تبصره ۱ ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت­های مالی، فاقد موقعیت قانونی است. مفاد ماده ۷۴۰ قانون مدنی موید این نظر است. ثالثا: در صورت عدم تسلیم محکوم­علیه ظرف مدت بیست روز از تاریخ ابلاغ واقعی، قاضی مربوط باید دستور استیفای محکوم­به و هزینه­های اجرایی را از محل وثیقه و یا وجه الکفاله صادر کند. در خصوص وثیقه با توجه به اینکه امکان استیفای محکوم­به و هزینه­های اجرایی از محل آن فراهم است، قاضی مربوط به محض صدور دستور استیفای آن ازمحل وثیقه باید دستور جلب محکوم­علیه را لغو نماید و اگر جلب شده باشد یا خودش را تسلیم کرده باشد باید وی را آزاد نماید، زیرا با وجود مالی که امکان استیفای محکوم­به از آن فراهم است، بازداشت محکوم­علیه منتفی است، اما در خصوص کفالت چون استیفای محکوم­به و هزینه­های اجرایی از محل وجه الکفاله تنها پس از اخذ آن امکان­پذیر است و ممکن است بنا به دلایلی مانند اعسار کفیل، هیچ­گاه این امکان کلا یا جزیا فراهم نشود، بنابراین صرف دستور استیفای محکوم­به و هزینه­های اجرایی از محل وجه الکفاله مورد تعهد کفیل موجب لغو دستور جلب یا آزادی محکوم­علیه نمی­باشد.




۴–با عنایت به اینکه اعسار و ایسار اشخاص، تابع زمان و مکان بوده و بسته به شرایط اقتصادی و معیشتی اشخاص و وضع اقتصادی جامعه، در حال تغییر می باشد، بنابراین امکان تقدیم دادخواست تعدیل اقساط. به شرط تغییر وضعیت معیشتی و درآمدی محکوم­علیه یا تغییر فاحش وضعیت اقتصادی جامعه وجود دارد. در این صورت دادگاه در هر حال باید وضعیت فعلی محکوم­علیه را مورد بررسی قرار دهد و بر همین اساس رای مقتضی صادر کند.




۵– خسارات موضوع ماده ۱۲ قانون نحوه اجرای محکومیت­های مالی ۱۳۹۴، به مانند سایر خسارات و تابع قواعد عام مسولیت مدنی است و قاضی رسیدگی کننده با لحاظ قواعد مزبور از جمله تبصره ۲ ماده ۵۱۵ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب ۱۳۷۹ و تبصره ۲ ماده ۱۴ قانون آیین دادرسی کیفری ۱۳۹۲ با اصلاحات بعدی حسب مورد اتخاذ تصمیم می­نماید




۶–مطابق ماده ۳ قانون نحوه اجرای محکومیت­های مالی ۱۳۹۴ و تبصره ۱ آن در صورت عدم امکان استیفای محکوم­به از طرق پیش­بینی شده در این قانون، محکوم­علیه به تقاضای محکوم­له و به دستور دادگاه صادر­کننده اجراییه، بازداشت می­گردد. چنانچه قاضی مجری حکم، غیر از قضات دادگاه یاد شده باشد، مجاز به صدور دستور جلب یا حبس محکوم­علیه نمی­باشد. بنابراین در فرض سوال صدور دستور جلب و حبس محکوم­علیه تنها از وظایف و اختیارات قاضی دادگاه مزبور است و نمی­تواند آن را تفویض کند.